چکامه

شعر

صبح شد برخیز

هاتف
چکامه شعر

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

صبح شد برخیز

عطر گل‌ها نیست این بوی غریب از موی توست
وین نسیم عطر گردان قاصد گیسوی توست

كیست «شب بو» تا نسیم او برآشوبد مرا
در من این شیدایی از یاد تن خوش بوی توست

زلف مشكین را به باد صبحگاهی داده‌ای
وین قیامت‌ها همه از نافه‌ی آهوی توست

هم تو سیرابم توانی کرد، ای جاری‌ترین
ای که دریا از عطش پروردگان جوی تو‌ست

چشمهٔ آب حیات است _آه خضر من _ نه چشم
این که جوشان زیر طاق‌طرفه‌ی ابروی توست

دو گل سرخ و سفید و پنج پر، چون آفتاب
وا شده بر ساقه‌های همگنِ بازوی توست

چون گل خورشید گردان محو‌ دیدار تو شد
که به هر سو می‌روی خورشید چشمش سوی توست

عشق نجوا کرد با دیدار تو در گوش شعر
اینک آن کاو‌ لایقِ تختِ غزل بانوی توست

صبح شد برخیز و بنشین رو‌به‌روی آینه
تا ببینی بهتر از خورشید رویاروی توست

#حسین_منزوی



تاريخ : چهارشنبه دوازدهم آذر ۱۴۰۴ | 7:31 | نویسنده : هاتف |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.
یف