لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
باران بزند خیس خیال تو شوم باز
مستانه ،دلم را بدهم سوی تو پرواز
باران بزند تا که غزلخوان تو باشم
با یاد تو سرمست شوم سر دهم آواز
باشم چو خریدار تو و ناز و ادایت
هی نازکنی نازکنی نازکنی ناز
با عشوهی چشمان خمارت دل من رفت
غیر از تو مگر هست چنین دلبر طناز
خالی شده دنیا دگر از یار پر احساس
تنها تو به این دلبریات باش و بپرداز
دردانه ی من باش و بمان با دل من تا
با عشق تو باشم همهی عمر غزلساز
#اسماعیل_حاج_علیان
تاريخ : سه شنبه چهاردهم بهمن ۱۴۰۴ | 4:59 | نویسنده : هاتف |






