لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
من گدایى با کلاسم با "قلم" در می زنم
شاعرم، هرشب به دیوان دلم سر می زنم
با غزل، گاهی ترانه، گاه گاهی هم سپيد
از خودم نقشی به روی بوم دفتر می زنم
می کِشم خود را شبیه عاشقی مجنون صفت
ناله ها سر می دهم بر سینه خنجر می زنم
گاه در طنز سیاهی می نویسم درد را
گاه در شعر سپیدی نقش بهتر می زنم
با دوبیتی وصف ابروی نگاری در خیال
از خیالاتم به بام شعرها پر می زنم
گرچه بی چیزم به ظاهر قلب شعرم از طلاست
در غزل شاهم به روی شعرها زَر می زنم
"شاعرم این َست فرقم با "فقیر" و با "یتیم"
من گدایى با کلاسم با "قلم" در می زنم "
تاريخ : دوشنبه ششم بهمن ۱۴۰۴ | 7:15 | نویسنده : هاتف |






