لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
دلبری کرده ام امشب ز تو با جام غزل
تا بنوشم به غزل، از لب مست تو عسل
تا تو بر ماه زدی طعنه، به زیبایی خویش
عاشق روی تو شد، مشتری و ماه و زحل
ای به دیوان دلم شور به پا کرده به ناز
ای سراپای تو شعر و لب مست تو غزل
من که آدم نشدم کاش تو حوا بشوی
جامه ی عشق در آری به تمنای بغل
قاب کردم به لبت بوسه ی مستانه ی خویش
این همان ارث پدر بود به من روز ازل
جامی از خاطره ها ریخته ای در دل من
درد عشقت به همین خاطره ها میشود حل
هاتف
برچسبها: هاتف
تاريخ : دوشنبه بیستم بهمن ۱۴۰۴ | 12:28 | نویسنده : هاتف |






