لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد
کاسهٔصبرم از این دیر آمدن لبریز شد
تیر دیوانه شد و مرداد هم از شهر رفت
از غمت شهریورِ بیچاره حلق آویز شد
مهر با بیمهری و نامهربانی میرسد
مهربانی در نبودت اندک و ناچیز شد
بی تو یک پاییز ابرم، نمنمِ باران کجاست؟
بی تو حتّی فکر باران هم خیال انگیز شد
کاش میشد رفت و گم شد در دل پاییز سرد
بوی باران را تنفّس کرد و عطرآمیز شد
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد...
فرهاد_شریفی
تاريخ : شنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۴ | 11:37 | نویسنده : هاتف |






