لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
مانده به در نگاه من، تا به سحر به راه تو
یوسفم و در این غزل، گشته اسیر چاه تو
فتنه ی چشم مست تو، روشنی پگاه من
دلبری من از تو و، جور و جفا گناه تو
صید تو گشته ام کنون، باز نما مرا به خود
فتنه نموده بر ملا، زلف کج و سیاه تو
به یک نظر فتاده ام به دام دلبری چو تو
ز شب چه باک اگر شود عیان، چو روی ماه تو
به چشم تو اگر شبی، روم به خواب ناز تو
چه خوش بود سحرگهان، پگاه من، پگاه تو
هاتف
تاريخ : دوشنبه پانزدهم دی ۱۴۰۴ | 8:48 | نویسنده : هاتف |






