لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
شاه نشین هر غزل نام تو بوده از ازل
صبح شود به بوی تو، بی تو سحر نمیشود
سر چو به شانه ام نهی،شانه زنم به زلف تو
ماه خجل ز روی تو،بی تو سحر نمیشود
برده زمن قرار من، زلف کج نگار من
قبله ی من به سوی تو،بی تو سحر نمیشود
به ماه و شب نشینی اش ستاره چیده ام بمان
زنم به تار موی تو، بی تو سحر نمیشود
شکسته ام برای تو دل حزین و خسته را
مسیر دل به کوی تو، بی تو سحر نمیشود
تو طعم هر ترانه ای به دلبری بهانه ای
که مستم از سبوی تو، بی تو سحر نمیشود
نشسته در خیال من عکس رخ چو ماه تو
حریص گفتگوی تو، بی تو سحر نمیشود
فتاده هاتف از نظر، صدا بزن گهی مرا
منم به جستجوی تو، بی تو سحر نمیشود
هاتف
برچسبها: هاتف
تاريخ : سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۴۰۴ | 13:34 | نویسنده : هاتف |






