لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
خوابیدهای کنار غزلهات بیخبر
آواره است توی همین شعر یک نفر
این روزها تلافی یک عمر عاشقیست
این روزهای درد و غم و رنجْ بیشتر
شبهای بی حضور تو، بی شعر و شب به خیر
شبهای اشک و حسرت و نفرین و شب به شر
دارم به بو... نبود تو عادت... نمیکنم
حتی اگر بخواهم و صدها اگر اگر
دیوار خانه سر به سر من گذاشت گفت:
هر دلشکستهای شود آخر شکستهسر
شب میشود، دوباره من و جای خالیات
بیخوابی منِ وسط تخت در به در
زیبای خفته در بغل شعرهای ناب
خوابم نمیبرد، تو مرا با خودت ببر
تاريخ : سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۴۰۴ | 22:43 | نویسنده : هاتف |






