لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
غزلی نابتر از چشم تُ انشا نشده
شاعری چون لب شیرین تُ پیدا نشده
هیچ کس مثل تُ انگیزهی اشعارم نیست
هیچ کس مثل من از عشق تُ رسوا نشده
آنچنان پرشده از حجم حضورت دل تنگ
که پس از تُ احدی در دل من جا نشده
در همان لحظهی اول که نشسته به دلم
تا همین آن سرودن، غم تُ پا نشده
خواستم بوسه بچینم، نه بکارم گل من!
بر لب باغچهات قسمتم اما نشده
راستی ماه به تُ رفته کمی دقت کن
متمایل شده سمت تُ ثریا، نشده؟
زهره دیشب به نگاه تُ حسادت میکرد
چشم بهرام که بر صورت تُ وا نشده؟
در دلم بود که یک بار شبی تا دم صبح
گوشمان را بسپاریم به دریا ؛نشده
تاريخ : یکشنبه نوزدهم مرداد ۱۴۰۴ | 2:13 | نویسنده : هاتف |






