چکامه

شعر

برایم آخرین باش

هاتف
چکامه شعر

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

برایم آخرین باش

در آن چشمانِ زیبایت دو دنیا عشق می بینم
یکی را شمع شب هایم ، یکی را قبله و دینم

گرفته آسمانِ دل از این دوری ، صدایم کن !
دلم می خواهد امشب روبرویت باز بنشینم

نگاهت را ندزد از چشم بیمارم ، تو رحمی کن
بدون چشم تو بی مذهب و بی دین و آئینم

نفس هم میکشی هر لحظه بی تابم به جان تو
هوایی می کنی دل را ، غزل بانوی شیرینم

بخند و حال دل را زیر و رو کن حضرت حوّا
که از لب های عنابیِ تو ، صد بوسه برچینم

اگر کل نفس هایم به یغما هم بری جانم !
خیالی نیست چون هستی دوای درد و تسکینم

صفای سینه ام هستی هوای شور و سرمستی
دل از روی تو روشن می شود محبوبِ دیرینم

از این ساعت فقط همپا و همراه توام جانم
وَ دوستت دارمت را با زبان عشق تمرینم

به وزن آهنگِ شعرم نُت به نُت پلکی بزن هر دم
به موسیقیِ چشمت خوشه چینِ ماه و پروینم

برایم آخرین باش و بمان تا جان دهم پایت !
برایت عمر باقی را ، بدون مکث تضمینم

خیابان ، کوچه و ایوان ، حیاطِ خانه را حالا
برایت هر قدم گلدانی از پونه به تزئینم
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌



تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۴ | 8:53 | نویسنده : هاتف |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.
یف