لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
از تبِ چشمِ تُ دیوانه شدن یعنی عشق
باهمه غیر تُ بیگانه شدن یعنی عشق
شام دیدارِ تُ چون شمع به خلوتگه راز
درشبِ چشم تُ پروانه شدن یعنی عشق
بادهے چشم تُ نوشیدن و بعدش عمرے
ساڪن گوشهے میخانه شدن یعنی عشق
یوسفم! گر بِدَری پیرهنم باڪی نیست
بهر تُ قصه و افسانه شدن یعنی عشق
وقت ویرانگی از جور زمان دلبرجان
زیر آوار غمت شانه شدن یعنی عشق
بی جهت عمر من آلودهے تنهایی شد
با تُ همسایه و همخانه شدن یعنی عشق
تاريخ : شنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۴ | 6:52 | نویسنده : هاتف |






