چکامه

شعر

روایتگر آن چهره ی ماهت شده ام

هاتف
چکامه شعر

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

روایتگر آن چهره ی ماهت شده ام

مثل یک فاجعه درگیر نگاهت شده ام
لحظه ای دیده و آکنده ز آهت شده ام

همه تن چشم‌ شدم منتظر آمدنت
روزگاریست که آواره ی راهت شده ام

چو‌ مسیحای تو گشتم به صلیبم کردند
منِ مصلوب تو مغلوب گناهت شده ام

عطر پیراهن تو ، سینه ی کنعانی ی من
همچو یعقوب نبی در پی چاهت شده ام

دل مغموم من و مامن آغوش تو و
مثل آهوی رضا غرق پناهت شده ام

اگر آوازه ی احساسم و سلطان غزل
همه از حشمت چشمان چو شاهت شده ام

مجلس عشق مرا چشم رضا خانی ی تو
بسته بر توپ و گرفتار جراحت شده ام

از تو ترسیم قشنگی که کشیدم به غزل
متحیّر ز تو و شوکت و جاهت شده ام

لرزش طرّه ی نازت ، تب عنّاب لبت
عجب از خلقت آن چشم سیاهت شده ام

همه ی مقصد و مقصود غزل وصف تو بود
که روایتگر آن چهره ی ماهت شده ام



تاريخ : سه شنبه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۴ | 17:3 | نویسنده : هاتف |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.
یف