لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
مثل یک فاجعه درگیر نگاهت شده ام
لحظه ای دیده و آکنده ز آهت شده ام
همه تن چشم شدم منتظر آمدنت
روزگاریست که آواره ی راهت شده ام
چو مسیحای تو گشتم به صلیبم کردند
منِ مصلوب تو مغلوب گناهت شده ام
عطر پیراهن تو ، سینه ی کنعانی ی من
همچو یعقوب نبی در پی چاهت شده ام
دل مغموم من و مامن آغوش تو و
مثل آهوی رضا غرق پناهت شده ام
اگر آوازه ی احساسم و سلطان غزل
همه از حشمت چشمان چو شاهت شده ام
مجلس عشق مرا چشم رضا خانی ی تو
بسته بر توپ و گرفتار جراحت شده ام
از تو ترسیم قشنگی که کشیدم به غزل
متحیّر ز تو و شوکت و جاهت شده ام
لرزش طرّه ی نازت ، تب عنّاب لبت
عجب از خلقت آن چشم سیاهت شده ام
همه ی مقصد و مقصود غزل وصف تو بود
که روایتگر آن چهره ی ماهت شده ام
تاريخ : سه شنبه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۴ | 17:3 | نویسنده : هاتف |






